پدر
-
تاریخ: 1394/1/30 ساعت: 1:13
آرزده ،چوآن طفل یتیمم هرجاکه رسیدحرف پدر بود
تو
-
تاریخ: 1394/1/29 ساعت: 21:59
بهانه ها برای زیستن زیادتتد یکی همین تو که همیشه میخواهی فردا بیایی
غم
-
تاریخ: 1394/1/27 ساعت: 15:52
ای غم برو شبی به خانه ام سر بزند مشگل زبامی که گریزد دگر پر بزند
اشکی
-
تاریخ: 1394/1/27 ساعت: 13:20
از دیده های من همی روان است اشکی که عکس تو درآن نهان است
دلم
-
تاریخ: 1394/1/27 ساعت: 2:44
سایه ات افتاده برسقف دلم در هوای که پر از باران است
دل
-
تاریخ: 1394/1/23 ساعت: 22:03
دل که دادیم نگیریم دگر ما وفا ازچشم تو آموختیم
زندگی
-
تاریخ: 1394/1/22 ساعت: 20:27
زندگی جدی ترین شوخی دنیاست اگر ما به خنده نرسیده به پایان برسد
شیرین
-
تاریخ: 1394/1/20 ساعت: 2:08
حالی نمانده دگر برای کندن کوهی شیرین در انتظار صدای تیشه هاست
قصه های...
-
تاریخ: 1394/1/20 ساعت: 0:56
درقصه های کودکی ما عشق نبود گرگی بود و با حلیه های فراوان
یوسف کنعانی
-
تاریخ: 1394/1/19 ساعت: 1:03
یقعوب نمی داند در قصر زلیخا کیست این قائله را خنم کن ای یوسف کنعانی
شادی ...
-
تاریخ: 1394/1/18 ساعت: 23:35
همیشه اتفاق های غریب در روزهای گمشده می افتد لحظه های که نام شان را نمی خواهم بدانم شادی غم آوری که جان میدهد برای گم شدن
غریبیم
-
تاریخ: 1394/1/18 ساعت: 0:55
تو غنچه ی که منتظرِ آفتاب بهاری ومن هوای پراگنده در حواشی تو در سرزمینی که هردو غریبیم
ماه
-
تاریخ: 1394/1/15 ساعت: 22:36
مانند ماه باش به ویرانه ها بتاب که گنج ها در خرابه ها نهفته اند
شعری
-
تاریخ: 1394/1/10 ساعت: 18:25
کجای این دشت روییده ای که نسیم خانه توست ومن یاد ترا ازشعری به شعر دیگر میبرم
اخم
-
تاریخ: 1394/1/8 ساعت: 23:00
امروز که از کوچه به اخمی گذشتی تحریم نگاه های توهم دردسری شد
رودی
-
تاریخ: 1394/1/7 ساعت: 23:03
همان رودی که سیلی را به دل دارد به دریا رفتن اش حتمی ولی خون جگر دارد
بهاری
-
تاریخ: 1394/1/6 ساعت: 15:50
بهاری که پا نهاده در چشمِ سبزه ها درکوچه های شهرماجز لباس نو ندید
اشک
-
تاریخ: 1394/1/2 ساعت: 23:54
ابری سپیدم درآن حجم نگاهت خواهم ببارم ولی اشک ندارم
زلیخا
-
تاریخ: 1394/1/2 ساعت: 16:07
یکی در قصرفرعون دیگری درچاه که در خواب برادرهازلیخامی آید
دنیای دلت
-
تاریخ: 1394/1/2 ساعت: 1:17
من به دنیای دلت راه بیابم اگر برسرکوچه ی توصدشبستان بزنم