
دراین بهار سبز کسی زنده است که جیب هایش پرازخاطرات توست ...
ادامه مطلب
ازتمام روزهای زندگی ام یک روز را هرگز فراموش نمی کنم آن روز که نشانی ام را از تو پرسیدم ...
ادامه مطلب
مردها با نیمی از قلب شان عاشث میشوند آن نیمه دیگر را میگذارند برای بعد برای سال های دلتنگی ...
ادامه مطلب
درقصه های کودکی ما عشق نبود گرگی بود و با حلیه های فراوان ...
ادامه مطلب
بهاری که پا نهاده در چشمِ سبزه ها درکوچه های شهرماجز لباس نو ندید ...
ادامه مطلب
تو بهاری پراکنده در همه جا که شگفتنم را میسری ...
ادامه مطلب
چهار راهی شده است این دلِ بی صاحب من که زهر سو در آیی ندانی چه کنی ...
ادامه مطلب
به همدردیم بیا بهار که دردِ زمستان کشیده ام ...
ادامه مطلب
باز آمدم زتند باد خود آما بهار تو هنوز باز نیامدی ...
ادامه مطلب
بهار اگر بیاید میگویم به او که شاخه های لختِ دلم را زمستان شکسته است ...
ادامه مطلب
گنج ها دفن شده اند زیرِ زمین ما کاشفان زندگی به جای خالی رسیده ایم ...
ادامه مطلب
از دل های مانده در میانِ راه نپرسید کسی جامانده ی کدام قطارِ بی مسافرید. ...
ادامه مطلب