
شعر دیدارِِ پر لرزی ست میگویم نمی شنوی میخوانم نمی گویی دستِ سپیدی که مرا به سوی خانه ی تو میبرد ...
ادامه مطلب
افزون نمی کند حیرت مرا عمری که پیچیده به دست پای من ...
ادامه مطلب
آنقدر پرم که دستانِ نرم مرگ می تواند خالیم کند ...
ادامه مطلب
درسفرم به عمقِ روزی که از آن بر آمدی همراه ی آرزوی که دست مرا هرگز رها نمی کند ...
ادامه مطلب