دلم کتابِ کهنه ی ست به زیربارانِ تازه ی که واژه هایش رفته اند و باد سرکشی مدام ورق میزند ...
مثل بارانی سرزده رسیده ام از راه او به سوی دریا رفت من همچنان سرگردان حوالی همان روزم ...